پست ثابت

پیامبر صلی الله علیه و آله  : 

خداوند فرمود: «... هرگاه بنده بگوید: بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم، خداى متعال مى‏گوید: بنده من با نام من آغاز کرد. بر من است که کارهایش را به انجام رسانم و او را در همه حال، برکت دهم».

[ ۱٤٠٠/۱/۱ ] [ ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ ] [ رضا ] [ نظرات () ]

دوباره سلام...

بعد از مدتها اومدم .... البته فرصت ندارم که زیاد باشم و مطلب بذارم.

حتی یه جورایی مطلب گذاشتنم یادم رفته.چشمک

نمیدونم توی این مدت کسی به وبلاگم سر زد یا نهمتفکر

به هرحال اومدم بگم که هنوز زنده املبخندزبان

[ ۱۳٩٥/٩/٢۳ ] [ ٦:٠٩ ‎ب.ظ ] [ رضا ] [ نظرات () ]

خدا

خدا را عاشقانه بخوان

مانند عاشقی که معشوقش را صدا می زند....

یک لحظه تصورش را بکن ....

.................

عکس از خودمه

.................

[ ۱۳٩۳/۱٠/٢٧ ] [ ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ ] [ رضا ] [ نظرات () ]

سالگرد تلخ ترین روز عمرم

 
 
نهم دی پارسال
.
.
.
شبِ وفات پیامبر اسلام (ص) و امام حسن مجتبی (ص)
.
.
.
روزیکه همه‌ی زندگیم رفت....
روزیکه دنیا رو سرم خراب شد ....
روزیکه هاج و واج مونده بودم که مگه میشه؟
مگه میشه به این راحتی؟
.
.
.
مادر...
.
.
بیست و هفت سال، انتظار کشیدی....
اما پسرِت نیومد....
ذره ذره آب شدی تا یه خبری ازش بیاد... اما نیومد ...
آخرش خودت رفتی پیشش... پیشِ پسرِ شهیدت
.
.
.
همیشه صبحا وقتی ازت خداحافظی میکردم،
میگفتی "به خدا می سپارمت"
.
.
حالا منم میگم "به خدا می سپارمت" .
.
[ ۱۳٩۳/۱٠/۱٠ ] [ ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ ] [ رضا ] [ نظرات () ]

فتوکلیپ "تفحص در شهر"

آهنگ بسیار زیبا و تاثیرگذار "تفحص در شهر" که توسط موسسه "دلصدا" و با آهنگسازی هنرمند ارزشی، حامد زمانی تهیه شده، با عکسهای مرتبط میکس شده. فک کنم بد نشده.... ارزش دیدن داره.

[ ۱۳٩۳/۸/٢٧ ] [ ۱:٤٦ ‎ب.ظ ] [ رضا ] [ نظرات () ]

محرم

آغاز محرم، تسلیت باد

[ ۱۳٩۳/۸/٥ ] [ ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ ] [ رضا ] [ نظرات () ]

دل پاک کافی نیست...

قابل توجه کسانی اعتقاد دارند

"ایمان باید فقط در قلب انسان باشد و رعایت ظواهر به ایمان ارتباطی ندارد، دلت پاک باشد"

قرآن کریم در 52 مورد بعد از ایمان، عمل صالح را ذکر نموده و فرموده

«الدین آمنوا و عملوا الصالحات»

این بدین معنا است که عمل، غیر از ایمان است؛ چون اگر جزء آن بود

به لحاظ ادبی آوردن و تکرار آن صحیح نبود. 

[ ۱۳٩۳/٧/۳٠ ] [ ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ ] [ رضا ] [ نظرات () ]

عید قربان...

اینم از اولین عید قربان بدون مادر ... 

پارسال عید قربان مادرم توی بیمارستان بود...

یه عمل کوچیک صفرا داشت...

عملش خوب بود... همه دورش جمع بودیم...

هنوز نمیدونستیم سرطانه...

فک کردیم دیگه خوب شد...

یادمه داداشام به شوخی میگفتن "رضا حاجی هستی، باید قربونی بدی"

مادرم مثل همیشه ازم دفاع کرد و گفت:

" حج واجب که نرفته... تازه شمام که بهش نمیگین حاجی"

.

.

 یادش بخیر...

.

.

بعد از رفتنت خیلی تنها شدم... خیلی...

[ ۱۳٩۳/٧/۱٥ ] [ ٢:٥٩ ‎ب.ظ ] [ رضا ] [ نظرات () ]

دعا...

 انسان که خیر و منفعت خود را می جوید، چه بسا به نادانی شر و

زیان خود می‌طلبد و انسان بسیار بی شکیب و عجول است.

سوره مبارکه اسراء، آیه 11

-------------------------------------------------

این آیه خیلی حرف داره....گاهی ما دعاهایی میکنیم که شاید به

ظاهر تصور میکنیم برامون مفید باشه، اما خدا اجابت نمیکنه.......

چون به زیان ماست.... ولی ما همچنان اصرار میکنیم روش.

.

. کاش عجول نباشیم... نه اینکه دعا نکنیم، اما بعد از دعا، اجابت

شدن یا نشدنش رو بسپاریم به خودش و مطمئن باشیم که قطعا

خیر توی همونه.

[ ۱۳٩۳/٥/٢۱ ] [ ٩:٤٧ ‎ق.ظ ] [ رضا ] [ نظرات () ]

اولین رمضان بدون مادر...

 

سلام مادر...

امروز اولین روز ماه رمضانه...

اولین روز از اولین رمضان بدون حضور تو...

اواسط ماه رمضان پارسال بود که بردیمت دکتر و متوجه شدیم که سرطان داری...

دو روز دیگه، شش ماه از رفتنت میگذره...

شش ماه پر از غصه...

شش ماه پر از گریه...

دیشب سر سفره سحری خیلی جات خالی بود... خیلی...

خیلی حرف دارم باهات... اما...

میدونم پسر بدی بودم برات...

                           فقط امیدوارم ازم راضی باشی...

[ ۱۳٩۳/٤/۸ ] [ ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ ] [ رضا ] [ نظرات () ]

دلم برات تنگ شده...

دستتو رو سرم بکش
پاشو بهم یه کم بخند
یه دنیا غم رو دوشمه
زخمای شونمو ببند          

.

.

.

دلم برات تنگ شده و
سر روی عکسات میزارم
تو نیستی و حالا دیگه
عکساتو خیلی دوست دارم

کاش فقط یه بار دیگه میتونستم دستاتو بگیرم و ببوسم ناراحت


 

[ ۱۳٩۳/۳/٢۸ ] [ ٥:٢٧ ‎ب.ظ ] [ رضا ] [ نظرات () ]

مبعث مبارک...

سلام...

امروز روز عید مبعثه...

این عید رو به همه تبریک میگم...

دقیقاً دو سال پیش، روز عید مبعث، افتخار داشتم که توی غار حرا نماز بخونم.... خیلی حال و هوای عجیبی داشت...

یادش بخیر...

خدا کنه قبل از مرگم بازم قسمت بشه که برم....

و امیدوارم قسمت همه عاشقا بشه که به سرزمین وحی سفر کنن...

ان شاءالله.

این عکسم از خودمه که دو سال پیش گرفتم... خیال باطل

[ ۱۳٩۳/۳/٦ ] [ ۱:٢۳ ‎ب.ظ ] [ رضا ] [ نظرات () ]

خواب خوش قبل از شهادت

شهید علیرضا محمودی پارسا/ دقایقی قبل از شهادت/عکاس: محمود حاج محمدی

 

شهید "علیرضا محمودی پارسا"، ساعاتی پس از برخاستن از این خواب، بهمن 1361 در فکه - عملیات والفجر مقدماتی به شهادت رسید.

او نامه ای به همکلاسی های خود نوشته که در ادامه، متن آن را می خوانیم...


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۳/٢/۱٤ ] [ ٢:۳٠ ‎ب.ظ ] [ رضا ] [ نظرات () ]

"روز مادر"، بدون "مادر"...

سلام مادر ... 

"روز مادر" دو روز پیش بود...

قرار بود بیایم پیشت...

اما ...

روز یکشنبه 31 فروردین 93... "روز مادر" بود... روزی که قرار بود بیایم پیشت..

قرار بود بهت تبریک بگیم...

اما نشد که بیایم...

آخه اولین باریه که "روز مادر" پیشمون نیستی...

این روزا تلوزیون و رادیو انقدر از مادر گفتن که...

انقدر گفتن مادر مادر مادر که...

دقیقا "روز مادر".... دخترت از ناراحتی و فشار عصبی، صبح بیدار نشد...

تقریباً بیهوش بود...

بردیمش بیمارستان.... فشارش خیلی پائین بود...

قند خونش رسیده بود به 50 ... سریع قندشو آوردن بالا... 

اما هر لحظه سطح هوشیاریش کمتر میشد...

مامانی... گفتن باید بره  " آی سی یو" ...

یاد تو افتادم که روز آخر در به در دنبال " آی سی یو" بودیم برات...

بردیمش یه بیمارستان دیگه.... چون اونجا " آی سی یو" نداشتن...

اون یکی بیمارستانم تختهاش پر بود...

توی اورژانس کلی دستگاه بهش وصل کردن...

کلی عکس و آزمایش گرفتن... اما نفهمیدن دلیش چیه...

دیگه داشتیم دیوونه می شدیم...

تا صبح توی نوبت " آی سی یو" بود... اما خالی نشد...

بازم ما بودیم و نمازخونه بیمارستان و دعا و گریه...

مثل روزای آخری که تو بودی..

دیگه  توی هر بیمارستانی، وقتی میرم نمازخونه، ناخودآگاه بغض میکنم...

.

.

.

خداروشکر دم صبح یه کم هوشیاریش بهتر شد... 

انقدر که گفتن دیگه نیازی به " آی سی یو" نداره...

دم ظهر گفتن می فرستنش بخش... تقریباً 36 ساعت بیهوش بود...

الان توی بخشه... اما هنوز دلیلشو درست و حسابی نفهمیدن...

چون همه ی آزمایشا و عکساش نرماله...

.

.

اما من میدونم دلیلش چی بوده...

.

.

.

دیروز که به هوش اومد، گفت اصلاً روز یکشنبه رو یادش نمیاد...

انگار از شنبه رسیده بود به دوشنبه...

مامانی... روز یکشنبه "روز مادر" بود... روزی که از زندگی دخترت حذف شد...

"روز مادر"، بدون "مادر" معنی نداره... باید حذف می شد...

 

[ ۱۳٩۳/٢/٢ ] [ ٩:۳۳ ‎ق.ظ ] [ رضا ] [ نظرات () ]

روزت مبارک...

امروز روز مادره.... اولین سالیه که نیستی... 

دیگه باید بگم "یادش بخیر"...

هر سال این روزا توی فکر بودم که چی برات بخرم...

اما امسال میدونم چی برات بخرم....

به قول یکی از شعرای مازیار فلاحی

"با یه دسته گل ارزون
پیشتم من زیر بارون"

امسال هدیه ی روز مادر رو از داداش شهیدم بگیر...

...............................................................


روزت مبارک...

[ ۱۳٩۳/۱/۳۱ ] [ ٩:٢٩ ‎ق.ظ ] [ رضا ] [ نظرات () ]

فردا...

یه روزی میاد که بعدش دیگه مهم نیست فردایی در کار هست یا نه... 

اون روز.... روزیه که دیگه مادرت پیشت نیست …

 

[ ۱۳٩۳/۱/٢٦ ] [ ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ ] [ رضا ] [ نظرات () ]

برای مادر

مادر، تو بودی همه ی روح و روانـم

               به یاد تو، اشک از هر دو دیده فشانـم

برایم هم پدر بودی هم مـادر، مــادر

               رفتــــی و مـنـــم کــه یتـیـم یتـیمانــم

                               

                                                                        (دلنوشته...)

[ ۱۳٩۳/۱/٢٥ ] [ ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ ] [ رضا ] [ نظرات () ]

بی مادرم عید ندارم...

امروز 9 فروردین 1393....

روز رفتنت 9 دی 1392 بود....

چه زود سه ماه شد.... سه ماه که همش با  غم گذشت...

مادرم امسال عید مصادف شده با ایام فاطمیه....

چه سعادتی داشتی...

رفتنت همرمان بود با شب وفات پیامبر اسلام (ص) و شهادت امام صادق (ع)..

تشییعت همزمان بود با روز رحلت پیامبر اسلام (ص) و شهادت امام صادق (ع)..

روز مراسم ختم و سومت مصادف بود با روز شهادت امام رضا (ع)...

و حالا اولین عیدت مصادف شده با ایام فاطمیه...

تو، هم اسم حضرت زهرا (س) بودی و دوستدار اون...

ان شاءالله الان، هم نشین حضرت زهرا (س) باشی...


[ ۱۳٩۳/۱/٩ ] [ ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ ] [ رضا ] [ نظرات () ]

ساعتی تلخ...

آن هنگام که مادرت پیرتر می شود؛

و چشمهای گرانبها و با ایمان او،

زندگی را آنگونه که زمانی می دید، نمی بینند؛


زمانیکه پاهایش فرسوده می گردند،

و برای گام برداشتن نمی توانند او را یاری دهند؛

در آن هنگام بازوانت را برای یاری او به کار گیر،

با خوشی و سرمستی از او نگاهبانی کن،

اگر از تو چیزی می پرسد،

او را پاسخگو باش،

و اگر دوباره پرسید،

باز هم پاسخگو باش،

و اگر دگربار پرسید، دگربار پاسخش گو،

نه از روی ناشکیبایی، بلکه با آرامشی مهربانانه،

و اگر تو را به درستی درنمی یابد،

شادمانه همه چیز را برای او بازگو،


ساعتی فرامی رسد..... ساعتی تلخ...

که دهان او دیگر هیچ درخواستی را بیان نمی کند.......



[ ۱۳٩٢/۱٢/۱۱ ] [ ٩:٥٠ ‎ق.ظ ] [ رضا ] [ نظرات () ]

خدایا...

خدایا وقتی ازم گرفتی و بهم بخشیدی، فهمیدم معادله زندگی
 
نه غصه خوردن واسه نداشته هاست
  
نه شاد بودن واسه داشته ها....
 
  
[ ۱۳٩٢/۱۱/۳٠ ] [ ٩:٢٤ ‎ق.ظ ] [ رضا ] [ نظرات () ]

یلدای سیاه ...

مادرم، 47 روز از رفتنت میگذره...

شب 29 آذر بستریت کردیم.... درست قبل از شب یلدا...

چقدر میوه و آجیل گرفته بودم واسه اون شب ... 

گفته بودی بچه ها و نوه هام قراره بیان... میخواستیم دور هم باشیم....

اما..

.

.

 

.

.

10 روز بعد، دور هم  جمع شدیم...

...سر مزارت... 


[ ۱۳٩٢/۱۱/٢٦ ] [ ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ ] [ رضا ] [ نظرات () ]

بدترین روز عمرم...

9 دی بدترین روز عمر منه...

روزی که تو از پیشم رفتی مادر..

 

........................

ده روز بود که توی بیمارستان بودی...

روز 8 دی که حالت بد شد، باید میرفتی آی سی یو...

اما تخت خالی نبود...

بیمارستانی نبود که بهش زنگ نزده باشیم...

 اما دریغ از یه تخت آی سی یو که پیدا بشه...

چقدر با اون دستگاه، دستی بهت تنفس دادیم...

دکتر گفته بود هر پنج ثانیه یه بار نفس بدین...

به نوبت اشک میریختیم و بهت نفس میدادیم...

ریه هات پر و خالی میشد و ما می مردیم و زنده میشدیم...

تا بالاخره آخر شب یه تخت آی سی یو خالی شد و

با هزار امید بردیمت اونجا...

چه میدونستیم که فرداش قراره از سردخونه تحویلت بگیریم...

دنیا ازرش لگدهایی که به شکمت زدم رو نداشت...

منو ببخش مادر

[ ۱۳٩٢/۱۱/٢۳ ] [ ۳:٢٠ ‎ب.ظ ] [ رضا ] [ نظرات () ]

بخدا بی تو غمگینم مادر ...

 

امروز دقیقاً یک ماهه که رفتی...

اما انگار ده ساله که ندیدیمت....

شب و روزم شده گریه...

هنوزم وقتی دارم میرم خونه، یادم میره که دیگه منتظرم نیستی ...وقتی میرسم  و جای خالیتو می بینم، بغضم میترکه...

دیگه نیستی که صبح وقتی خداحافظی میکنم، بگی " به خدا سپردمت، مواظب خودت باش"... 

کاش میشد فقط یه بار دیگه ببینمت... خجالت نکشم و دستاتو ببوسم ... 

سی روزه از رفتنت میگذره..... اما انگار ده ساله ندیدمت

...


 

[ ۱۳٩٢/۱۱/٩ ] [ ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ ] [ رضا ] [ نظرات () ]

مادرم رفت...

ღ♥ღ  مادرم رفت پیش پسر شهیدش  ღ♥ღ

 

 

[ ۱۳٩٢/۱٠/۱٥ ] [ ۱:٢٢ ‎ب.ظ ] [ رضا ] [ نظرات () ]

شهادت ...

 

 

""" خداوندا... ما را نیز مانند شهدا عاشق خود کن  """


[ ۱۳٩٢/۱٠/۱ ] [ ٩:٠٢ ‎ق.ظ ] [ رضا ] [ نظرات () ]

زندگی...

تک تک ما سرانجام، روزی داوری خواهیم شد...

مهم این است که چقدر زندگی کرده ایم، نه چقدر زنده بوده ایم...

چقدر بخشیده ایم، نه چقدر داشته ایم...

چقدر خوب بوده ایم، نه چقدر بزرگ جلوه کرده ایم.

 



[ ۱۳٩٢/٩/٢۱ ] [ ۱:٢٢ ‎ب.ظ ] [ رضا ] [ نظرات () ]

بـــار الها...

بـــار الها...

تـــو نادیده می ‌گیری

مــــن هم نادیده می گیرم

تـــو خطاهایـم را

مـــن عطاهایـت را

 

خدایا... جرأت گناه کردن را از من بگیر... 

 

[ ۱۳٩٢/٩/۱٤ ] [ ۳:٤٧ ‎ب.ظ ] [ رضا ] [ نظرات () ]

توبه...

 

یوسف می دانست تمام درها بسته هستند، اما بخاطر خدا

به سوی درهای بسته دوید و

تمام درها برایش باز شد…

اگر تمام درهای دنیا هم برویت بسته بود‘ بدو

"چون خدای تو و یوسف یکیست"
 


<<< خدایا به من و همه دوستام کمک کن همیشه پاک باشیم >>>
[ ۱۳٩٢/٩/۱٤ ] [ ۳:٢٧ ‎ب.ظ ] [ رضا ] [ نظرات () ]

کودکی ...

دلم برای کودکی ام تنگ شده...

نه استرسی،

نه نگرانی،

نه غصه ای

و نه دلواپسی ...

خیال باطلخیال باطلخیال باطل

[ ۱۳٩٢/٩/۱۱ ] [ ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ ] [ رضا ] [ نظرات () ]

خراب کردن پل ها چیز بدی نیست...

 

[ ۱۳٩٢/۸/٢٧ ] [ ٦:٥٥ ‎ب.ظ ] [ رضا ] [ نظرات () ]

موی بلوند و پوست برنزه در ردای مشکی ...

سلام...

دهه اول محرم هم تموم شد....ناراحت خدا رو شکر که اجازه داد امسالم باشم و این روزا رو درک کنم....لبخند انشاءالله عزاداریهای همه مورد قبول حق واقع شده باشه.خیال باطل

 

یه چیزی هست که اذیتم میکنه... آخ 

 امسال جشنواره مد که شبهای محرم توی خیابونای تهران به راه میوفته بیداد می کرد ....ناراحت

آرایشگاههای مردونه تا صبح پر از مشتری بودن .... لباس فروشی ها هم کار و بارشون سکه بود... بقیش رو هم که همه بهتر از من می دونین... بیشتر توضیح ندم بهتره...افسوس

بزک کردن و خوش تیپ کردن پسرا برای شبهای محرم یه دلیل بیشتر نداره و اون اینه که تو خیابونا پره از دختر..... مژه و البته پسرا بیشتر باید به چشم بیان دیگه... پس باید به خودشون برسن که بهتر بتونن ...عینک

 دخترا هم توی آرایش و پوشش کم نمی ذارن ... آخ

من واقعاً نمی فهمم اینکه دخترا دنبال دسته های عزاداری راه میوفتن چه فلسفه ای داره متفکر 

بهرحال خدا قبول کنه فرشته


خلاصه، اینه وضعیت عزاداری ما .... خنثی

 

که هر سال هم داره بدتر میشه...افسوس

 

 

خیال باطلخیال باطلخیال باطلخیال باطلخیال باطلخیال باطل

[ ۱۳٩٢/۸/٢٥ ] [ ٧:٢٧ ‎ب.ظ ] [ رضا ] [ نظرات () ]

محرم...

 

ارباب؛ صدای قدمت می آید


هنگامۀ اوج ماتمت می آید


[ ۱۳٩٢/۸/۱۳ ] [ ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ ] [ رضا ] [ نظرات () ]

آیا خدا برای بندگانش کافی نیست؟

 

 

یاد خدا بودن چیزی

شبیه تقواست

و دقت در لحظه لحظه ی زندگی

و باور به اینکه او هست و می‌بیند.....

پس چه غم که فلان اتفاق افتاد...

یا فلان چیز از کف رفت؟

او هست و می بیندخیال باطل

و

او کافیست برای بندگانش

خیال باطلخیال باطلخیال باطل

[ ۱۳٩٢/۸/۱۱ ] [ ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ ] [ رضا ] [ نظرات () ]

عیـــــــد کمــــال دیــــــن مبارکباد ...

 

 

روشن شدن پگاه دیدن دارد 

پرواز دل از نگاه دیدن دارد


بر قله یِ کوهی از جهاز ِشُتُران

خورشید کنار ماه دیدن دارد

 

 

 

دستان تو حالا شده بالاترین دست

جبریل بوسه میزند بر اینچنین دست


 

خلق ازل ، کار ِ ابد بر عهده یِ توست

ای اولین دستِ خدا ، ای آخرین دست

 

 


 

علی در عرش بالا بی نظیر است

علی بر عالم و آدم امیر است

به عشق نام مولایم نوشتم

چه عیدی بهتر از عید غدیر است؟

 


[ ۱۳٩٢/٧/۳٠ ] [ ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ ] [ رضا ] [ نظرات () ]

وقتی کعبه معظمه احرام می بندد

بر اساس یک رسم بسیار قدیمی همه ساله در آستانه ماه ذی حجه کناره های پرده خانه خدا بالا زده می شود تا پرده کعبه شریف با توجه به انبوه زائرانی که به حج می آیند و قصد زیارت بیت الله الحرام را دارند ، سالم بماند. 


 لایه زیرین پرده خانه خدا سفید رنگ است و وقتی که ببینده از دور به خانه که پرده از روی آن بالا زده شده است ، می نگرد ، حالتی شبیه به احرام بستن در چشم او می نشیند .

بالا زدن پرده خانه خدا معمولا تا عید قربان به طول می انجامد و به این اقدام در اصطلاح عام " احرام بستن " خانه خدا می گویند. 


براساس یک رویه ، همه ساله در روز عرفه که حجاج در مشاعر مقدسه هستند و حرم نسبتا خالی از جمعیت است ، پرده خانه خدا با پرده جدید تعویض می شود.

پرده جدید به گونه ای بر بیت الله الحرام قرار داده می شود که کاملا روی آنرا نپوشانده و از اطراف بالا زده شده است ، و در عین حال  لایه زیرین سفید آن دیده نمی شود که چون این اقدام مصادف با عید قربان و خارج شدن حجاج از احرام است ، طی قرون به آن "‌خارج شدن کعبه از احرام " می گویند.


[ ۱۳٩٢/٧/٦ ] [ ۱:۱٦ ‎ب.ظ ] [ رضا ] [ نظرات () ]

یــا ضــــــامن آهـــــــــــــو ...

 

 

و من گریخته ام؛

و در پی من صیادها؛

و فرا رویم دام ها؛

یا ضامن آهو؛

من یقین دارم دستان تو تنها سهم آهو نیست ...

 

 

السلام ای حضرت سلطان عشق           یا علی موسی الرضا ای جان عشق

 

    السلام ای بهر عاشق سرنوشت             السلام ای تربتت باغ بهشت

قلب


قلبقلبقلب

[ ۱۳٩٢/٦/٢٠ ] [ ۱:٥٠ ‎ب.ظ ] [ رضا ] [ نظرات () ]

مردان سرزمین من...

 

... تا ابــــــــد به آنان مدیونیم ...

[ ۱۳٩٢/٥/۳٠ ] [ ٩:۳٠ ‎ق.ظ ] [ رضا ] [ نظرات () ]

تن ها ...

دلا خو کن به تنهایی که از "تن" ها بلا خیزد

 

 سعادت آن کسی دارد که از تن ها بپرهیزد...

 


[ ۱۳٩٢/٥/۱٤ ] [ ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ ] [ رضا ] [ نظرات () ]

آب حیات ...

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند .... وندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

 

 

 

 

"""" شبی که باید در عاشقی ثابت قدم بود """"

 

التماس دعا...

 

[ ۱۳٩٢/٥/٦ ] [ ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ ] [ رضا ] [ نظرات () ]

خانه دوست کجاست...

و کسی می گوید سر خود بالا کن ،


به بلندا بنگر. 


به بلندای عظیم به افق های پر از نور امید 


و خودت خواهی دید 


و خودت خواهی یافت... خانه ی دوست کجاست... 


خانه دوست در آن عرش خداست ،


خانه ی دوست در آن قلب پر از نور خداست


و فقط دوست ، خداست... 



[ ۱۳٩٢/٤/٢٢ ] [ ٢:٤۸ ‎ب.ظ ] [ رضا ] [ نظرات () ]

دنیای فانی...

این زندگی دنیا چیزی جز سرگرمی و بازی نیست؛ و زندگی

 

واقعی سرای آخرت است، اگر می‌دانستند..

 

 

 

 

وَمَا هَذِهِ الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِی الْحَیوَانُ

 

لَوْ کَانُوا یعْلَمُونَ

 

(العنکبوت/64)  

[ ۱۳٩٢/٤/۱٥ ] [ ٢:٥۸ ‎ب.ظ ] [ رضا ] [ نظرات () ]

امیدبخش ترین آیه قرآن...

امیدبخش ترین آیه قرآن کریم از نظر حضرت امام باقر (ع):

 

 

 وَ لَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضى

 

 

< و پروردگارت آنقدر به تو عطا خواهد کرد که راضی شوی >

 

(سوره ی مبارکه ضحی آیه ی 5)

[ ۱۳٩٢/٤/٦ ] [ ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ ] [ رضا ] [ نظرات () ]

زندگی...

زندگی گره ای نیست که در جست و جوی گشودن آن باشیم ،


زندگی واقعیتی است که باید آن را تجربه کرد...

 

<<<<<<<<<<>>>>>>>>>>

[ ۱۳٩٢/٤/٥ ] [ ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ ] [ رضا ] [ نظرات () ]

صبور باشید...

 

مپندار که تنها عاشوراییان را بدان بلا آزمودند و لا غیر...
 
 
صحرای بلا به وسعت تمام تاریخ است!!!
[ ۱۳٩٢/٤/٤ ] [ ٢:٢٤ ‎ب.ظ ] [ رضا ] [ نظرات () ]

او خواهد آمد...

کاش از دلبر نشانی داشتیم

 

 بر سر کویش مکانی داشتیم

 


از برای مهدی صاحب زمان

 

 کاش در دل جمکرانی داشتیم

  

 

 

<<<< میلاد حضرت مهدی صاحب الزمان (عج)  مبارک >>>>

[ ۱۳٩٢/٤/۱ ] [ ۸:٥٤ ‎ق.ظ ] [ رضا ] [ نظرات () ]

خدایا شکرت

 خدایا، حکمت ، علم و توان تو


بیشتر از صبر و توان منه


رضام به هر چی تو می خواهی


هر چند در نگاه اول بد بنظر بیاد

 

 

خدایا؛


آرزو می کنم، آنچه را آرزو کنم؛


که تو دوست داری؛


و آن آرزو را اجابت نمایی که نیک فرجامم نماید ...


1


[ ۱۳٩٢/۳/٢٤ ] [ ۳:٢٥ ‎ب.ظ ] [ رضا ] [ نظرات () ]

دلم تنگه...

دلم تنگ شده است برای کودکی هایم...

و اشک هایی که بند می آمد

با یک ، آب نبات ِ چوبی ...!

 

 


[ ۱۳٩٢/۳/٢٠ ] [ ٤:۳٤ ‎ب.ظ ] [ رضا ] [ نظرات () ]

شب سرد فراموشی...

[ ۱۳٩٢/۳/۱۳ ] [ ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ ] [ رضا ] [ نظرات () ]

چشم و گوش و دل همه مسئولند...

و هرگز دنبال آنچه علم و اطمینان نداری نرو که

 

چشم و گوش و دل همه مسئولند(اسرا_36)

 

 

   

 

[ ۱۳٩٢/۳/۱۱ ] [ ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ ] [ رضا ] [ نظرات () ]

دلم تنگه برات خدا ....

هرچیزی که تو این دنیا میبینی متضاده!

 

شب و روز،

 

خوب و بد،

 

 زشت و زیبا،

 

 عشق و تنفر ...

 

 اما با عبور از تمام این تضاد ها،

 

 به حقیقتی میرسیم که میشه اسمش رو  خدا گذاشت.

 

 

دلتنگ که باشی آدم دیگه ای میشی


خشن‌تر ، عصبی‌تر ، کلافه‌تر و تلخ‌تر ...


دیگه با اطراف کاری نداری...

 

با همه دعوا داری و حوصله هیچ کسی رو به جز خدا نداری

 

همشو نگه می داری  تو دلت..!

 

 

دوست دارم خدا...

[ ۱۳٩٢/٢/۱٢ ] [ ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ ] [ رضا ] [ نظرات () ]